غزل شمارهٔ ۲۷۷۷

نیست از خورشید و ماه این گنبد گردان سفید

ز استخوان بیگناهان است این زندان سفید

تیر آه از سینه ام بیرنگ می آید برون

وای بر صیدی کز او آید برون پیکان سفید

یوسف من زان همه قصر و سرای دلفریب

خانه چشمی بجا مانده است در کنعان سفید

قطع پیوند دل از آهو نگاهان مشکل است

از جدایی نافه را شد موی سر زینسان سفید