غزل شمارهٔ ۲۷۸۹

غنی فیض از دل شب چون فقیران در نمی یابد

زظلمت آنچه یابد خضر، اسکندر نمی یابد

برآ از قید خودبینی که در زندان آب و گل

کسی کز خود نپوشد چشم راه در نمی یابد

بود زیر نگین ملک سلیمان تنگدستی را

که غیر از گوشه دل، گوشه دیگر نمی یابد

گهی در حلقه تسبیح و گه در قید زنارم

کسی از رشته سر در گم من سر نمی یابد