غزل شمارهٔ ۲۸۱۰

ز بار درد من کوه گران بر خویش می پیچد

زمین از سایه ام چون آسمان بر خویش می پیچد

پدر خجلت کشد ز اعمال ناشایست فرزندان

خطایی چون زتیر آید کمان بر خویش می پیچد

زنقصان نیست پروا مایه داران مروت را

تنک مایه است هر کس از زیان بر خویش می پیچد

بهم خواهد شکستن سروبستان بال قمری را

چنین کز رشک آن سرو روان بر خویش می پیچد