غزل شمارهٔ ۲۸۱۲
مرا آه از خموشی در دل دیوانه می پیچد
که از بی روزنیها دود در کاشانه می پیچد
زخال دلفریب او رهایی چشم چون دارم؟
که بر بال و پر من همچو دام این دانه می پیچد
دل دیوانه ای جسته است پنداری ز زندانش
که چون زنجیر بر خود طره جانانه می پیچد
تو از آمیزش عشاق پهلو می کنی خالی
وگرنه شعله بر بال و پر پروانه می پیچد