غزل شمارهٔ ۲۸۱۴

دو بالا می شود طول امل چون قد دو تا گردد

که مار از امتداد روزگاران اژدها گردد

زخورشید سبکسیرست نعل سایه در آتش

زهی غافل که شاد از سایه بال هما گردد

نقاب چهره امید باشد گرد نومیدی

غبار دیده یعقوب آخر توتیا گردد

پشیمانی ندارد جان به آن جان جهان دادن

یکی صد می شود آن زر که صرف کیمیا گردد