غزل شمارهٔ ۲۸۲۷

بغیر از خامه کز بیطاقتی گرد سخن گردد

کجا گرد سر پروانه شمع انجمن گردد؟

مرا نظاره رخسار او مهر خموشی شد

چه حرف است این که از آیینه طوطی خوش سخن گردد؟

نه از خط سبز شد پشت لب آن شیرین تکلم را

که از دلبستگیها حرف گرد آن دهن گردد

تماشای خرام او جنون می آورد، ترسم

که طوق قمریان زنجیر بر سر و چمن گردد