غزل شمارهٔ ۲۸۳۱

سیه مست غرور از گفتگو هشیار کی گردد؟

ره خوابیده از آواز پا بیدار کی گردد؟

به آب زر نوشتن شعر بد نیکو نمی گردد

حجاب پوچ مغزی طره زر تار کی گردد؟

کف بی مغز نتواند بلنگر کرد دریا را

سر آشفتگان پوشیده از دستار کی گردد؟

نگردد بار بر دل کوه غم آزاد مردان را

خمش از خنده کبک مست در کهسار کی گردد؟