غزل شمارهٔ ۲۸۳۸

زخشکی در دهانم آب گردآلود می گردد

درین ساغر شراب ناب گردآلود می گردد

بر آرم چون سر از خجلت میان خانه پردازان؟

که از ویرانه ام سیلاب گردآلود می گردد

ندارد خاطر آزاده تاب خشکی منت

دلا ز خونگرمی احباب گردآلود می گردد

زنقش علم رسمی ساده کن آیینه دل را

که از موج و حباب این آب گردآلود می گردد