غزل شمارهٔ ۲۸۴۰

سخن سنجی سرآمد در فن گفتار می گردد

که چون پرگار گرد نقطه ای صدبار می گردد

ندارد همچو من دیوانه ای دامان این صحرا

که کوه از ناله ام کبک سبکرفتار می گردد

حذر کن زینهار از اتفاق دشمن عاجز

که چون پیوسته گردد مور با هم مار می گردد

ندارد در جگر آب مروت ابر دریا دل

وگرنه ظرف ما از قطره ای سرشار می گردد