غزل شمارهٔ ۲۸۴۶
به نومیدی گره از کار سالک باز می گردد
نفس چون سوخت در دل شهپر پرواز می گردد
چه نقصان در وفای عاشق از پرواز می گردد؟
نگه هر جا رود آخر به مژگان باز می گردد
اگر صدبار می سوزد سپند بیقرار ما
همان از گرمخونیها به آتش باز می گردد
به رهبر نیست حاجت بیقراران محبت را
شرر محو فنا از گرمی پرواز می گردد