غزل شمارهٔ ۲۸۴۷
زگل تنها کجا بزم گلستان ساز می گردد؟
که این هنگامه گرم از شعله آواز می گردد
امید بازگشتن دل به زلف او عبث دارد
به ناف آهوان کی نافه هرگز باز می گردد؟
به روی بستر گل خواب راحت نیست شبنم را
نقاب از روی گلرنگ که امشب باز می گردد؟
تعجب نیست گردد گرد خط داروی بیهوشی
نگه در پرده چشمی که خواب ناز می گردد