غزل شمارهٔ ۲۸۴۸

دل من بیقرار از شعله آواز می گردد

سپند من ازین آتش سبک پرواز می گردد

زدست رد نتابد رو طلبکار قبول حق

که موج از سیلی ساحل به دریا باز می گردد

دل ما را نوای مطربان در وجد می آرد

کباب ما به بال شعله آواز می گردد

ورق گردانی عمر زلیخا نامه ای دارد

که انجام محبت خوشتر از آغاز می گردد