غزل شمارهٔ ۲۸۴۹

زآب دیده من بید مجنون سبز می گردد

به جای غنچه دلهای پر از خون سبز می گردد

در آن وادی که دود از دانه امید من خیزد

زباران دانه زنجیر مجنون سبز می گردد

به خون خلق زنگ از دل زداید غمزه شوخش

اگرچه سبزه تیغ از نم خون سبز می گردد

چنین گرخاک را سیراب سازد چشم گریانم

به اندک روزگاری تخم قارون سبز می گردد