غزل شمارهٔ ۲۸۵۲

شود چون بیش نعمت، مایه تشویش می گردد

که نوش بی حساب آهن ربای نیش می گردد

درین بازار هر کس خود فروشی پیشه می سازد

اگر دریای پر گوهر بود درویش می گردد

یکی صد می شود زور کمان از حلقه گردیدن

کی از پیری مسلمان نفس کافر کیش می گردد؟

چنان کز بال و پر طاوس را زیبایی افزاید

زخط سبز حسن ساده رویان بیش می گردد