غزل شمارهٔ ۲۸۵۶

مرا از حرفهای قالبی دل تنگ می گردد

زعکس طوطیان آیینه ام پرزنگ می گردد

گرانی می کند بر خاطرم یاد سبکروحان

پری بر شیشه نازکدل من سنگ می گردد

به یاد خلوت آغوش او هرگاه می افتم

فضای آسمان بر دیده من تنگ می گردد

که دارد یاد معشوقی به این کیفیت از خوبان؟

عرق بر چهره صافش می گلرنگ می گردد