غزل شمارهٔ ۲۸۶۰

دل صد پاره زان گرد می گلفام می گردد

که این اوراق را شیرازه خط جام می گردد

ندارد دل قرار از گردش گردون، چه دورست این

که طفل از جنبش گهواره بی آرام می گردد

درین محفل که صاف از درد و درد از صاف می جوشد

صفای وقت دارد هر که درد آشام می گردد

کدامین مرغ زیرک را قضا در دام می آرد؟

که اشک شادیی برگرد چشم دام می گردد