غزل شمارهٔ ۲۸۸۳

چه حریصی که مرا بی‌خور و بی‌خواب کنی

درکشی روی و مرا روی به محراب کنی

آب را در دهنم تلختر از زهر کنی

زهره‌ام را ببری در غم خود آب کنی

سوی حج رانی و در بادیه‌ام قطع کنی

اشتر و رخت مرا قسمت اعراب کنی

گه ببخشی ثمر و زرع مرا خشک کنی

گه به بارانش همی سخره سیلاب کنی