غزل شمارهٔ ۲۹۱۲

دل عاشق کی از زلف معنبر دست بردارد؟

کجا مظلوم از دامان محشر دست بردارد؟

مجو در منتهای عاشقی صبر و شکیب از من

که کشتی در دل دریا زلنگر دست بردارد

دلیل حسن تدبیرست بی تدبیری عاشق

به بحر بیکران از خود شناور دست بردارد

چه حاجت با صراط المستقیم عقل عاشق را؟

قلم چون راست رو افتد زمسطر دست بردارد