غزل شمارهٔ ۲۹۱۸

اگرچه هر گلی زین گلستان جای دگر دارد

بهم غلطیدن گلها تماشای دگر دارد

زکوکو گفتن قمری چنین معلوم می گردد

که نعل طوق در آتش زبالای دگر دارد

زنبض بیقرارش می توان دریافت این معنی

که در مدنظر این موج دریای دگر دارد

در این صحرای پروحشت نفس را راست چون سازد؟

که صید وحشی من رو به صحرای دگر دارد