غزل شمارهٔ ۲۹۲۶
مرا نازک نهالی قصد جان ناتوان دارد
که تیغش جوهر از پیچ و خم موی میان دارد
کدامین آتشین رخسار بزم افروز عالم شد؟
که خون زاهدان خشک، جوش ارغوان دارد
نصیبی نیست غیر از درد و داغ عشق عاشق را
هما از سفره شاهان نظر بر استخوان دارد
هجوم زیردستان نفس رعنا را کند کافر
زطوق قمریان زنار سرو بوستان دارد