غزل شمارهٔ ۲۹۴۳

دل بی طالع ما دلربای غافلی دارد

وگرنه بلبل از هر غنچه ای روی دلی دارد

منم کز خاکساریها ندارم بهره ای، ورنه

به حاصل می رسد هر کس زمین قابلی دارد

مروت نیست گوش نازک گل را خراشیدن

وگرنه بلبل خاموش ما درددلی دارد

نمی آید زشوق سنگ طفلان بر زمین پایم

نماند بر زمین هر کس جنون کاملی دارد