غزل شمارهٔ ۲۹۶۶

به هر محفل بهشتی روی من منزل کجا گیرد؟

که از رضوان بهشت جاودان را رو نما گیرد

زشرم جلوه مستانه او سرو پا در گل

زطوق قمریان چون دود از روزن هوا گیرد

سر خورشید را چون صبح بیند در کنار خود

زروی صدق اگر دامان شب دست دعا گیرد

مده تن در گرفتن گر دل آزاده می خواهی

که در ششدر فتد جسمی که نقش بوریا گیرد