غزل شمارهٔ ۲۹۷۰

به حسن نقش از ان نقاش هر کس چشم برگیرد

چو خار رهگذر هر لحظه دامان دگر گیرد

به کوشش نیست روزی، تن به قسمت ده که سرو اینجا

به چندین دست نتوانست دامان ثمر گیرد

براق عالم بالاست همت چون بلند افتد

نماند بر زمین هر کس جهان را مختصر گیرد

به نور دل تواند پنجه خورشید تابیدن

زروی صدق هر کس دامن پاک سحر گیرد