غزل شمارهٔ ۳۰۰۶

چراغ حسن را دامان خط مستور می سازد

غباری خانه آیینه را بی نور می سازد

مرا در محفلی بند از زبان برداشت بیتابی

که شمعش گریه را در آستین مستور می سازد

نگه دارد خدا از چشم ما آن لعل میگون را

که شور بحر ما آب گهر را شور می سازد

چه پروا از فنای عاشقان آن حسن سرکش را؟

که از هر مشت خاکی عشق صد منصور می سازد