غزل شمارهٔ ۳۰۱۱

زشکر خنده لعل او روان را تازه می سازد

می گلرنگ وقت صبح جان را تازه می سازد

یکی صد شد زخط کیفیت لبهای میگونش

شراب کهنه جان میکشان را تازه می سازد

قیامت می کند در خنده دندان نما آن لب

شراب لعل وقت صبح جان را تازه می سازد

غبار کلفت از دل شست رخسار عرقناکش

که روی تازه گل باغبان را تازه می سازد