غزل شمارهٔ ۳۰۳۴

زدین ناقصم از سبحه استغفار برخیزد

زننگ کفر من مو بر تن زنار برخیزد

بگیر از آتش سوزنده تعلیم سبکروحی

که با آن سرکشی در پیش پای خار برخیزد

به خود چون مار می پیچم زرشک زلف، کی باشد

که این ابر سیه زان دامن گلزار برخیزد؟

اگر وصف سرزلف تو در طومار بنویسم

چو شمع کشته دودم از سر طومار برخیزد