غزل شمارهٔ ۳۰۶۷
حجاب آسمان کی مانع ما می تواند شد؟
فلک مار ا کجا انگشتر پا می تواند شد؟
به قرب لاله و گل کی چو شبنم می شود قانع؟
سبکروحی که از پستی به بالا می تواند شد
نشد تا جسم من از شوق جان باور نمی کردم
که کوه قاف، هم پرواز عنقا می تواند شد
دل افسرده ما را گدازی هست در طالع
نماند بر زمین سنگی که مینا می تواند شد