غزل شمارهٔ ۳۰۷۹

ز خط رویش چراغ دیده شب زنده داران شد

غبار خط او خاک مراد خاکساران شد

برآرد در دل شب آب حیوان دست جان بخشی

لب میگون او در دور خط از میگساران شد

برآمد از حجاب شرم در دوران خط رویش

هلال خط مشکین ماه عید روزه داران شد

بنای طاقت من گرچه بود از بیستون افزون

به بازی بازی آخر پایمال نی سواران شد