غزل شمارهٔ ۳۱۲۸
حصاری آدمی را به زهمواری نمی باشد
دعای جوشنی چون ترک خونخواری نمی باشد
مرا از خانه زنبور آتش دیده، روشن شد
که حسن عاقبت با مردم آزاری نمی باشد
سبکباری به مقصد می رساند زود رهرو را
سفر را سنگ راهی چون گرانباری نمی باشد
جرس بیجا گلوی خود ز افغان پاره می سازد
ره خوابیده را امید بیداری نمی باشد