غزل شمارهٔ ۳۱۳۰
دل ظالم از آب چشم مظلومان نیندیشد
ز اشک هیزم تر آتش سوزان نیندیشد
چه پروا دارد از سنگ ملامت هر که مجنون شد؟
که از کوه گران سیل سبک جولان نیندیشد
دهد در دامن خود لاله و گل جای شبنم را
عذار شرمناک از دیده حیران نیندیشد
خط پاکی است از موج حوادث چرب نرمیها
که چون هموار گردد تیغ از سوهان نیندیشد