غزل شمارهٔ ۳۱۳۸

در و دیوار در وجد از نسیم نوبهار آمد

زمین مرده دل را خون به جوش از لاله زار آمد

زمین یک دسته گل شد، هوا یک شاخ سنبل شد

میان بربند عشرت را که هنگام کنار آمد

رگ سنگ از طراوت چون رگ ابر بهاران شد

عجب آبی جهان خشک را بر روی کار آمد

چه حد دارد درین موسم کدورت سر برون آرد؟

که تیغ برگ بیرون از نیام شاخسار آمد