غزل شمارهٔ ۳۱۵۵

بهار عارض او را به سامان کس نمی داند

بغیر از رنگ و بویی زین گلستان کس نمی داند

خدا داند چها در پیرهن دارد نگار من

ره باغ ارم را جز سلیمان کس نمی داند

قیاسی می کنند این ساده لوحان از ید بیضا

قماش ساعد سیمین جانان کس نمی داند

تماشای تو دارد بی نیاز از سیر عالم را

در ایام تو راه باغ و بستان کس نمی داند