غزل شمارهٔ ۳۱۶۹

سخن پوشیده در لعل لب جانان نمی ماند

اگرچه در عدم باشد سخن پنهان نمی ماند

نپوشد خط مشکین آب و رنگ لعل جانان را

نهان در تیرگی این چشمه حیوان نمی ماند

به خوابی می شود آزاد روح از قید آب و گل

تمام عمر ماه مصر در زندان نمی ماند

شود هر اختری زیر فلک در وقت خود طالع

رسد چون نوبت نان طفل بی دندان نمی ماند