غزل شمارهٔ ۳۱۷۷

کسی کز عقل وحشی شد چون مجنون بد نمی بیند

زخود رم کرده آزاری زدام و دد نمی بیند

سبکروحی که شد سرگرم سیر عالم بالا

سرش چون شمع اگر در زیر پا افتد نمی بیند

درین عبرت سرا سالک ره باریک عقبی را

زدنیا چشم ظاهر تا نمی پوشد نمی بیند

غباری نیست بر خاطر زشبنم باغ جنت را

دل روشن زچوب منع دست رد نمی بیند