غزل شمارهٔ ۳۱۸۰
زخون دل شراب، از پاره دل کن کباب خود
مبر در پیش هر بی آبرو زنهار آب خود
کف آبی به دست خویش تا ممکن بود خوردن
غبارآلوده منت مکن از کوزه آب خود
اگر داری به زیر خاک چشم خواب آسایش
هم اینجا پاک کن با مردم عالم حساب خود
مشو فارغ زپیچ و تاب تا آسان شود کارت
که جوهر رخنه در فولاد کرد از پیچ و تاب خود