غزل شمارهٔ ۳۲۰۷
کدامین آتشین سیما به این ویرانه می آید؟
که از دیوار و در بوی پر پروانه می آید
مرا این خونبها بس از شهیدان کان بلای جان
به طوف خاک من با شیشه و پیمانه می آید
کف خاکستر من امشب آتش زیر پا دارد
همانا شمع بر بالین این پروانه می آید
چنان از خلوت آیینه می آید به کیفیت
که پنداری صبوحی کرده از میخانه می آید!