غزل شمارهٔ ۳۲۱۳

خیال او به تدبیر از دل من برنمی آید

که هرگز خار خار از دل به سوزن برنمی آید

اگرنه دور باش ناله مرغ چمن باشد

ازین گلزار یک گل پاکدامن برنمی آید

به همت می توان زین خاکدان دل را برآوردن

که بی رستم زقعر چاه بیژن برنمی آید

مکن ای عقل در اصلاح من اوقات خود باطل

که غیر از عشق کار دیگر از من برنمی آید