غزل شمارهٔ ۳۲۲۰

تمنا از دل اهل هوس بیرون نمی آید

که خامی از شراب نیمرس بیرون نمی آید

مگر آن روی آتشناک سوزد آرزوها را

که برق از عهده این خار و خس بیرون نمی آید

بهم می پیچد ارباب هوس را آرزومندی

ازین شهد شلاین یک مگس بیرون نمی آید

عبث مرغ چمن بر آب و آتش می زند خود را

گل بی شرم از آغوش خس بیرون نمی آید