غزل شمارهٔ ۲۹۱۹

گر سران را بی‌سری درواستی

سرنگونان را سری درواستی

از برای شرح آتش‌های غم

یا زبانی یا دلی برجاستی

یا شعاعی زان رخ مهتاب او

در شب تاریک غم با ماستی

یا کسی دیگر برای همدمی

هم از آن رو بی‌سر و بی‌پاستی