غزل شمارهٔ ۳۲۴۹

هرکجا پرتو جانانه ما می افتد

برق در خرمن پروانه ما می افتد

از تن غرقه به خون کان بدخشان شده ایم

سنگ اطفال به دیوانه ما می افتد

می توان زود دل از خانه ویران برداشت

قدم سیل به ویرانه ما می افتد

این چه آهوست کز اندیشه صیادی او

رعشه بر پنجه شیرانه ما می افتد