غزل شمارهٔ ۲۹۲۱

ساقی این جا هست ای مولا بلی

ره دهد ما را بر آن بالا بلی

پیش آن لب‌های آری گوی او

بنده گردد شکر و حلوا بلی

هست چشمش قلزم مستی نعم

هست جعدش مایه سودا بلی

این همه بگذشت آن سرو سهی

خوش برآید همچو گل با ما بلی