غزل شمارهٔ ۳۲۵۸

حسن در هر نگهی عالم دیگر گردد

به نسیمی ورق لاله و گل برگردد

گل رویی که نیاید ز لطافت به خیال

چه خیال است در آیینه مصور گردد؟

می رود خود بخود از کار دل خونشده ام

این نه خونی است که محتاج به نشتر گردد

تا زند پر، شود از گرمی پرواز کباب

نامه شوقم اگر بال کبوتر گردد