غزل شمارهٔ ۳۲۵۹

هرکه باریک شد از فکر، سخنور گردد

رشته شیرازه جمعیت گوهر گردد

بیش ازین تاب ندارم، به جنون خواهم زد

شانه تا چند در آن زلف، سراسر گردد؟

دیدنش می برد از هوش نظر بازان را

دیده هرکه ز روی تو منور گردد

حسن در هر نظری جلوه دیگر دارد

سخن تازه محال است مکرر گردد