غزل شمارهٔ ۲۹۲۳

باد بین اندر سرم از باده‌ای

نوش کردم از کف شه زاده‌ای

جان چو اندر باده او غوطه خورد

بر سر آمد تابناکی ساده‌ای

چشم جان می‌دید نقشی بوالعجب

هر طرف زیبا نگاری شاده‌ای

هر دو گامی مست عشقی خفته‌ای

بر سر او ساقی استاده‌ای