غزل شمارهٔ ۳۲۷۵

از نظر بازی من چشم سخنگو گردد

پرده خواب ز شوخی رم آهو گردد

چون حنا کز سفر هند شود غالیه رنگ

خون دل مشک در آن حلقه گیسو گردد

می شود تیره ز یاد گنه آیینه دل

کز نمی سبزه زنگار به نیرو گردد

کیست هم پله شود با تو که از شرم، گهر

می شود آب که در چشم ترازو گردد