غزل شمارهٔ ۳۲۸۵

اشک دریادل ما گرد جهان می گردد

آب از قوت سرچشمه روان می گردد

صادقان زیر فلک قصد اقامت نکنند

صبح چون کرد نفس راست، روان می گردد

می برد بیخردان را سخن پوچ از جای

طفل را مرکب نی تخت روان می گردد

پیری از طینت خامان نبرد خامی را

تیر کج راست کی از زور کمان می گردد؟