غزل شمارهٔ ۳۲۸۹
دل سنگین ترا هر که به انصاف آرد
می تواند به توجه پری از قاف آرد
هر که در پرده خورد خون جگر همچو غزال
ای بسا نافه سربسته که از ناف آرد
هرکه چون بحر تواند گهر از لب ریزد
به لب خود چه ضرورست کف لاف آرد؟
عشق پاک آینه چهره معشوق بود
مهر را صبح برون از نفس صاف آرد