غزل شمارهٔ ۳۲۹۳

دل آسوده طمع هر که ز دنیا دارد

زیر بال و پر خود بیضه عنقا دارد

غافل از حق نشود روح به ویرانه جسم

سیل هر جا که بود روی به دریا دارد

خویش را تا نگذارد ننشیند از پا

هرکه چون شمع سر عالم بالا دارد

دم جان بخش اثر در دل آهن نکند

چشم سوزن چه تمتع ز مسیحا دارد؟