غزل شمارهٔ ۳۲۹۵

عاشق از طعنه اغیار چه پروا دارد؟

آتش از سرزنش خار چه پروا دارد؟

سنگ را سرمه کند نقش پی گر مروان

پای مجنون ز خس و خار چه پروا دارد؟

سخن سرد نسیم جگر سوخته است

از نصیحت دل افگار چه پروا دارد؟

بوی خون سنگ ره بیجگران می گردد

سیل از وادی خونخوار چه پروا دارد؟