غزل شمارهٔ ۳۲۹۶

از ترشرویی ما خاک چه پروا دارد؟

می اگر سرکه شود تاک چه پروا دارد؟

نشود زخم زبان گرمروان را مانع

دامن برق ز خاشاک چه پروا دارد؟

صیقل آینه شعله بود اشک کباب

حسن از دیده نمناک چه پروا دارد؟

محو سر پنجه خورشید جهان افروزست

سینه صبحدم از چاک چه پروا دارد؟